بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر

خرید بک لینک
از خواب بر می خیزم بی فوت وقت تو را در آغوش می گیرم وسواسانه ، تمام یک روز رامی بوسمت،شب هنگامبه خواب می رومصورتم را می شویملباس می پوشمیک لیوان چایاز درب خانه بیرون می رومو تا صبحخواب مزخرف هر شب را می بینم ،شب چشم بر هم نميگذارى كه چه راستش يك شب چشم هايم را به اعتماد مگر چه مى شو بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

به لحظه تحويل سال فكر مى كنم اون تايم كه بيشترمون كنار خونوادهامون چشم به ساعت منتظريم .داشتم به اينش فكر مى كردم كه هر سال چند هزار هزار هزارتا ماهى گلى،درست وقتى كه توپ نوستالژى شليك ميشه، از سطل هاى كنار خيابون يا تو مغازه ها،با دوستاشون كه تك تك روزاى قبل از سال جديد رو ديدن و كسى نخواست كه بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیرجز یاد تو نیست،میرسم روزیبه مقرب نفس های توهمانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر،،،س.م.چتر به دست...هر شبقصه ى فردا راواج آرايى مى كنم،،،این احمقانه استو منبرخی کارهای احمقانه را بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

هی فُلانیبهار آمده استاسفند ، وقت کاشتبذر لبخندی کار،همه چیز رو به بالا می روددو چیپس فلفلییک پفکمی گذارمشان روی میزسازور می گوید : پنج تومانلعنتی مهدی ، چرا رفت ؟آنقدر که "چرا" اهمیت دارد رفتنش نه ،همیشه سرش به کار خودش بودصبح روز قبل رفتنش ، آمد و سندهایش را گرفتصبح روز بعد رفتنش ، بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

میم : بت تبریک می گم

سین : بابت چی ؟

میم : ازدواج رفیقت

سین : جدی ... نمی دونستم

میم : چرا نمی دونستی ؟

سین : یک سال و چند ماهی میشه ازش بی خبرم

میم : خلاصه بت تبریک می گم

سین : خوشبخت باشه، هرجا و با هرکسی که هست

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

فردا

روز دیگری ست

ماه دیگری

سال دیگر

،

فردا

انتخاب اینکه آفتاب از کدام سمت

یا پامچال با چه لباسی

بیرون آید

دست تو نخواهد بود

،

و این تصویر آشکاری ست

از فردا

که تو نیز اختیار آنچه دوست داری را

دست هیچ اراده ای

نبخشایی

پ.ن: فردایتان ، تا سیصد و شصت پنج فردای دیگر ... شاد

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

همیشه همه چیز آنقدر طبیعی جلو می کند

که نمی دانم چرا

،

هیجان

اتفاق نادری ست

،

فردا و پس فردا و دور روز بعدش

از این همیشگی ، به در می آیم

و هیجان

آن اتفاق نادر

در رگ هایم جریان بی وقفه می یابد

،

تو باید در ریاضیات

نابغه ای ناشناس باشی

که اینگونه

مجهول نگاه مرا

میشناسی

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

من از مغرب باور خویش ،طلوع کرده ام .و در مشرق باور تو ،غروب میکنم .،تمام این مسیرجز یاد تو نیست،میرسم روزیبه مقرب نفس های توهمانجا که میدانی ...همانجا که به انتظارم ...،نمی دانم آیا ، هستی ؟ایستگاه آخر،،،س.م.چتر به دست...هر شبقصه ى فردا راواج آرايى مى كنم،،،این احمقانه استو منبرخی کارهای احمقانه را بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

طناب را که در کوئیک ها می اندازی

خیالت لحظه ای جمع می شود

مانند بسیار از مسیر های زندگی

دیواره، قامتش چندان مهم نیست

کوئیک ها هستند که تو را به مقصد می رسانند

گیره ها تو را حفظ می کنند

و لذت تو را

زیر تیغ آفتاب

به اوج می رساند

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

پدربزرگم از زمستان و چاه بیزار بودمی گفت : زمستان بی حاصل ، اجسام مجهولمی گفت : از بلند ترین درخت آبادی هم آویزانم کنند ، خیالم نیست اما چاله ها مرا می ترسانند،راستش را بخواهیآدم ها هر چه بیشتر پایین می روند ، ترسشان بی معنی تر می شودامروززمستان یورت ، سرزمین نفرینی بی حاصلدهانش را در طمع شجا بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 11:05

صفحه بندی